١) تأخیر در تصمیمگیری: مدیر ناکارآمد با تعلل و ترس از مسئولیت، فرصتهای حیاتی را از دست میدهد و سازمان را در بلاتکلیفی نگه میدارد.
٢) امید بیپايه: بهجای برنامهریزی واقعبینانه، به خوشبینی بدون پشتوانه تکیه میکند و ریسکها را نادیده میگیرد.
٣) تحلیل بیپایان و بیعمل: در چرخه تحلیلهای طولانی گرفتار میشود و تصمیمهای ضروری را به اجرا نمیرساند.
٤) نداشتن اولویت: بدون تشخیص امور مهم از فوری، منابع و انرژی سازمان را پراکنده و بیاثر مصرف میکند.
٥) گزینش نامناسب: در انتخاب نیروهای شایسته ناکام میماند و با انتصابات نادرست به کارآمدی تیم آسیب میزند.
٦) فاصله و عدم صمیمیت با همکاران: با ایجاد شکاف ارتباطی، اعتماد و انگیزه کارکنان را تضعیف مي كند.
٧) تکیه بر نقاط ضعف: تمرکز افراطی بر کاستیها، روحیه تیم را کاهش داده و فضای سرزنش ایجاد میکند.
٨) نادیده گرفتن نقاط قوت: با بیتوجهی به توانمندیها، فرصت رشد و شکوفایی سرمایه انسانی را از بین مي برد.
٩) عدم استفاده صحیح از نظام تشویق و تنبیه: وقتی پاداش و بازخواست بهدرستی و عادلانه بهکار نرود، انگیزه کارکنان کاهش یافته و احساس بیعدالتی شکل میگیرد.
١٠) عدم استفاده درست از مدیریت زمان: ناتوانی در برنامهریزی و زمانبندی کارها باعث اتلاف وقت، تأخیر در امور و کاهش بهرهوری سازمان مي شود.
دكتر ناصر جمالي