تجلی و تسلیم؛ مرز میان تلاش و عنایت الهی
پس از آنکه سالک طریق هدف، با استواری و بصیرت، هشت مرحلهی سختگیرانهی تدبیر، برنامهریزی و اجرای دقیق را پشت سر گذاشت و تمام قوای ظاهری و باطنی خود را برای تحقق مقصود به کار گرفت، اکنون به دروازهی نهایی و اسرارآمیز خلقت گام مینهد: تسلیم و سپردن نتیجهی نهایی به ملکوت اعلا (عنایت و ارادهی الهی).
این مرحله، مقام توکل حقیقی است. انسان موفق پس از انجام کامل وظیفهی خود (حسن فاعلی)، دیگر دغدار نتیجه (حسن فعلی) نیست؛ زیرا دریافته است که جهان، مجموعهای از نظامهای متصل به یک کل واحد است و نظم آن فراتر از توانایی ادراک کامل اوست. این سپردن، نشانهی ضعف نیست، بلکه اوج قوت اراده و عرفان عملی است؛ زیرا فرد دانسته است که مدیریت نهایی و اِعمال ارادهی نهایی، در ید قدرتی مافوق تصور اوست.
در مقابل، نااهلان و کسانی که خود را در دامنهی تلاش محدود ساختهاند، این مرحلهی عظیم را به سوءاستفاده میکشند. آنها نهتنها در مراحل پیشین کوتاهی کردهاند، بلکه با سلب مسئولیت از خویش، شکستهای خود را زیر چتر «قضا و قدر» پنهان میسازند. این افراد، با جملاتی چون «قسمت نبود» یا «خدا نخواست»، از پذیرش سهم خود در ناکامی طفره رفته، دست از کوشش میکشند و تبدیل به تماشاگران منفعل سرنوشت دیگران میشوند. در این حالت، توکل به تأخیر و انفعال بدل میشود و موفقیت دیگران را صرفاً ناشی از «لطف بدون استحقاق» میبینند، نه نتیجهی شایستگی و ادای دین کامل به دستورالعملهای خلقت (هشت مرحلهی پیشین).
نکتۀ عرفانی: توکل در اینجا به معنای «فعل ما، اثر او» است. خداوند متعال وعده داده است که یار و یاور کسانی خواهد بود که بهدرستی مسیر تکلیف خود را پیمودهاند. این یار و یاور بودن، نه بهعنوان جایگزین تلاش، بلکه بهعنوان تکمیلکنندهی فرآیند است؛ جایی که تلاش انسان به نقطه پایان میرسد و نهاییسازی و شکوفایی امر، به حکمت بالاتری سپرده میشود.
این مرحله، تلنگری است به سالک تا بداند هدف نهایی، صرفاً دستیابی به خواستههای مادی نیست، بلکه رسیدن به آرامش قلبی است که ناشی از انجام وظیفه و توکل صادقانه بر خالق است، فارغ از نتیجهی دلخواه.
دکتر ناصرجمالی